به مناسبت ۲۹ مین سالگرد قیام ملی ۲۹ بهمن در تبریز
آذربایجان و صد سال عصیانگری در ایران
(مابین سالهای ۱۳۵۹- ۱۳۵۶ ه.ش.)
درآستانه 29 مین سالگرد قیام ملی 29 بهمن تبریز قرار گرفته ایم.
بی شک این قیام مهمترین قیام مردمی سالهای انقلاب و فراموش شده ترین حماسه ملی سالهای حاکمیت جمهوری اسلامی است. به طور قطع می توان گفت که حماسه 29 بهمن به مثابه اولین و آخرین ضربه سهمگین ملی به پیکره فاشیزم آریائی و سلطنت پهلوی بود. حوادث بعدی تنها در حد مکمل قیام 29 بهمن است.
این قیام عظیم مردمی در شرایطی به وقوع پیوست که رژیم پهلوی در اوج غرور بود و دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی آن در نهایت هشیاری به سر می بردند. در این قیام پس از دهها سال برای نخستین بار در ایران، فریادهای "اولوم اولسون پهلویه"، "بیز بو شاهی ایسته میریک والسلام"، "یاشاسین آذربایجان"،.. با شدت وقدرت تمام شنیده شد. فرزاد صمدلی
مطلبين داوامي
(به مناسبت روز جهانی زبان مادری)
مدرسه ده موعللیم
ینه دوءدویده الیمدن
باجار مادیم فارسینی
ایراد توتدودیلیمدن
دئدیم : آغا موعللیم
وورما ، گوینه دی الیم
نه دیر آخی گوناهیم
تورکودورمنیم دیلیم
یا پیشدی قولاغیمدان دئدی : بوراخ تورکونو
اوقالدی ائوینیزده اونوت گئتسین کو کونو
اوء یره نمه سن آب - بابا آچاجاقسان الینی
کو تک ییه ندن سونرا اونودارسان دیلینی
سنین هاران تورکدور؟ آذریسن ، آذری
کیم او یره دیبدیر سنه بئله یانلیش سوزلری
آخدی گوزومون یاشی تیتره دی دیل -دوداغیم بئله یالان سوزلره اینانمادی قولاغیم
آنام منی اویدورماز آتام منی آلداتما ز
بو سو زلرین هئچ بیری منیم عاغلیما باتما ز
نییه منیم آدیمی سوروشما ییراوزومدن
نییه سوء زون دوزونو اوخوماییرگئوزومد ن
هرکس یالان دانیشسا آلاهین دوشمانی دیر
من کی یالان دئمیرم بو اونون یالانی دیر
لایلای دئیبدیرآنام منه بئشیکده تورکو
دانیشمیشق هامیمیز ائوده ائشیکده تورکو
نه دن گرک یازمایاق دیلیمیزی کیتابا
مدرسه ده نه اوچون گلمه یک بیز حسابا ؟
قوی بو یویوم بیر اوزوم اولاجاغا م موعللیم
اوندا چوخ ایش گوره جک بوگون گوینه ین الیم
کیلاسیمدان گله جک ائلیمیزن اوز سسی
اولاجاقدیر او زمان تورکون ده مدرسه سی
ادامه بحث پیرامون مسائل مختلف اقوام ایرانی که بین من و آقای البرز در وبلاگ بررسی بیطرفانه مسائل فارس و ترک صورت گرفته است جهت اطلاع و اظهار نظر دوستان در زیر می آید.
" آراز گونيلي "
مطلبين داوامي
زبان مادري, ملّي, تحميلي
زبان, بارزترين وسيلة ارتباط فيمابين, وسيلة ابراز احساسات و انتقال دانستهها و تجربهها به يکديگر بوده, در نتيجه از ضروريترين لوازمات جوامع بشري ميباشد و بدون بکارگيري زبان, انسان تا مرز موجودات زندة ديگر مانند جانوران سقوط خواهد کرد.
۱- زبان مادر و يا زبان قومي
زبان مادري و يا زبان قومي به زباني اطلاق ميشود که گوش انسان از بدو تولد با لالاييهاي مادر و ساير نزديکانش, همچنين با تکلّم آنان, با آن آشنا ميشود و زماني که زبان باز ميکند, خود به خود کلمات آن زبان را به کار به ميبرد؛ به مرور زبان ويژگيهاي آن زبان و نيز آداب و سنن موجود در جامعهاش را نيز در قالب آن زبان فرا ميگيرد.
چون انسان اين زبان را بيشتر و پيشتر از همه از مادرش ياد ميگيرد, زبان مادري و در عين حال که بستگان دور و نزديک و اقوامش نيز ميباشد, زبان قومي هم مينامند. بکارگيري زبان مادري و زبان آباء و اجدادي و قومي, حقّ طبيعي, قانوني و مشروع هر فرد بوده و به حکم عقل و منطق کسي حق ندارد فردي را از بکارگيري زبان مادري, قومي و آباء و اجدادياش محروم نمايد. اين به منزلة قطع زبان وي در دهانش ميباشد که او را بر قراري ارتباط با ساير همنوعان همزبان خود محروم ميگرداند.
۲- زبان ملّي يا رسمي
زبان ملّي يا زبان رسمي زبان است که مردم يک کشور و در محدودة مرزهاي مشخص و قراردادي, زير يک پرچم و تحت فرمان يک حکومت به کار ميبرند. گاهي ممکن است همة مردم يک کشور از يک قوم و نژاد بوده و زبان واحدي نيز داشته باشند, در اين صورت زبان آنها در حالي که زبان مادري و قومي ميباشد, زبان ملّي و رسمي نيز محسوب ميگردد و براي مشروعيت و رسميّت يافتن آن به هيچگونه تکلف و تشريفات نياز نميباشد ولي غالباٌّ ديده ميشود در يککشور داراي پرچم واحد, حکومت واحد و مرزهاي جغرافيايي مشخص, اقوام گوناگوني زندگي ميکنند که هر کدام از آنها زبان, ادبيات, فرهنگ, فولکلور, تاريخ و ساير ويژگيهاي خود را دارند, اما چون در يک کشور زندگي ميکنند و خواه- ناخواه در ادارات, بازار, قواي مسلح, مراکز علمي- تحقيقاتي, مراکز خدماتي, درماني و غيره به ناچار در کنار هم و نيازمند يکديگر ميباشند و به علّت تعدّد زبانهايشان هيچ کدام قادر به فراگيري همة زبانهاي هم ميهنان خود نميباشند, بنابراين لازم ميگردد زبان و يا زبانهايي را که نسبت به ساير زبانها غنيترند, يا نسبتاٌّ متکلّمان زيادي دارند ويا از جهتي زبان مشترک قهري آن اقوام بوده, مانند زبان دين مشترک آنان به عنوان, به عنوان زبان ملّي و زبان رسمي برگزينند.
زباني که همة آحاد مردم با آن تکلّم نميکنند, زماني ميتواند زبان ملّي و رسمي گردد که مشروعيت . مقبوليّت خود را از عموم مردم کسب نمايد. همانطور که يک رييس جمهور و يا نمايندة پارلمان که عضو يک حزب خاص و داراي ديدگاهي مخصوص به خود بوده و يا در يک شهر و منطقهاي محبوبيت دارد, نميتواند بدون کسب آراي اکثريت مردم حوزة خود پست و مقام مورد نظرش را به دست آورد, زبان يک و يا چند قوم هم بدون رفراندوم و مراجعه با آراء عمومي نميتواند زبان عموم مردم قلمداد گردد.
براي کسب آراي عموم نيز بايد زبانهاي رايج در بين مردم آن کشور را از جهات گوناگون ازجمله پوياي,کارايي, قدرت و تکامل گرامر, تعدّد افعال و لغات, تعداد متکلّمين به آن زبان در داخل آن کشور و حدود سيطرة آن در خارج از ورزهاي جغرافيايي و غيره مورد مطالعه و بررسي علمي بيطرفانه قرارداد. نقاط ضعف و قوّت هر کدام را با صراحت و با زبان ساده و در حد فهم عموم از طريق رسانههاي جمعي به سمع و نظر همگان رساند. سپس با برگزاري رفراندومي بيطرفانه زباني و يا چند زبان را به عنوان زبان رسمي و ملّي انتخاب کرد. در اين صورت است که زبان و يا زبانهاي ملي و يا رسمي از مشروعيت قانوني و مقبوليت عمومي برخوردار بوده و اقوام داراي زبانهاي ديگر با حفظ زبان و فرهنگ خود با رغبت کامل و يا حداقل بدون احساس حقارت و اجبار, آن زبان را در ارتباطات عمومي به کار ميبرند.
۳- زبان تحميلي
زبان تحميلي به زباني گفته ميشود که عليرغم خواست و ميل باطني مردم و بدون در نظر گرفتن مصالح عمومي, فرهنگي, علمي, ديني و غيره, و تنها به منظور به کرسي نشاندن خواست فرد و يا گروهي خاصّ و به طور نابخردانه به ناجوانمردانه به قصد امحا و يا تضعيف زبانهاي رقيب و محتويات آنها به مردم کشوري تحميل ميگردد که در اين صورت نه تنها خيانت بزرگي به زبان مورد تاخت و تاز و متکلّمين آن روا داشته ميشود, بلکه جنايت بزرگي نيز در زمينة فرهنگ جهان صورت ميگيرد, زيرا با تضعيف و يا نابودي يک زبان, تمام مظاهر آن, نظير ادبيات, موسيقي, آداب و سنن و هزاران اثر هنري و اصطلاح علمي و غيره که در غناي فرهنگ جهان نقشي داشتهاند و خواهند داشت, از بين رفته و يا تضعيف ميگردند.
زبان تحميلي دو نوع است. يکي زباني که بدون تحريم, تحقير, تقبيح و فشار بر روي زبانهاي ديگر, در قلمرو آنها بال و پر گشاده و به زبان و حافظه مردم آن مناطق وارد ميشود. به اصطلاح ديگر بدون اينکه متکلّمين زبانهاي ديگر به زور از زبان خود محروم شوند, زبان ديگري را نيز ياد ميگيرند و در مکاتبات دولتي و رسمي, همچنين در مراکز آموزشي آن را به کار ميبرند. امّا نوع دوم زبان تحميلي, زباني است که عدهاي از صاحبان و طرفداران آن به منظور تحميل آن, بقية زبانهاي موجود را مورد تاخت و تاز قرارداده و در اين راستا از چيزي دريغ نميکنند.
با اينکه دين اسلام و کتاب مقدس مسلمين يعني قرآن, تبعيض نژادي و قومي را ملغي کرده, سيّد قريشي و سياه حبشي را يکسان شمرده و ج در ساية تقوا و پرهيزگاري هيچ فردي را به ديگري ترجيح نميدهد و زبانهاي مختلف ا از آيات و نشانههاي خداوند ميشمارد و ردّ و انکار هر کدام را به منزلة ردّ و انکار يکي از آيات خداوند ميداند, باز هم عدهاي با شعار مسلماني و اعتقاد به قرآن ! پيدا ميشوند که براي قبولاندن زبان خود را تحقير, تمسخر و ردّ زبانهاي ديگر را پيش ميگيرند و با اين روش اقوام مختلف را از زبان و فرهنگ خود متنفّر و آنها را حتّي با تاريخ آبا و اجدادي خود بيگانه ميکنند . در اين راستا اگر کسي هم زبان به اعتراض بگشايد و بگويد: «بگذاريد در کنار زبان شما, زبان خودمان را هم به کار ببريم و از آداب و سنن خود بگيانه نمانيم», او را تجزيهطلب, وابستة سياسي به غير, پان. . . . و غيره معرفي ميکنند ! در اين صورت است که سوالاتي از قبيل مطرح ميشود:
۱- آيا تنها براي گسترش يک زبان, نياز به عدول و زيرپا گذاشتن اعتقادات و احکام ديني و وجدان دروني ميباشد؟
۲- آيا براي گسترش يک زبان در يک محدودهاي نه چندان وسيع و براي مدت زماني که بدون شک هميشگي نيست, بهاي گراني را نميپردازند؟
۳- اگر کسي که زبان تحميل شدهاي را رد نميکند, ولي در کنار آن زبان و فرهنگ خود را هم ميخواهد, پان. . . و وابسته به غير شمرده شده و گناهش نابخشودني حساب شود, کسي که زبان و فرهنگ خود را به زور به ديگران تحميل کرده و هويّت, زبان آنان را به خودشان تحريم ميکند, چه ناميده ميشود؟
در چند روز گذشته مباحثاتي بين من و آقايي به اسم البرز در وبلاگ بررسی بی طرفانه تفکرات فارس و ترک در مورد مسائل گذشته و جاري اقوام ايراني صورت گرفته است كه متن كامل آن در زير آورده ميشود تا خوانندگان محترم اين وبلاگ نيز در جريان قرار گرفته و ضمن شركت در بحث ديدگاه هاي خود را هم ارائه نمايند.
" آراز گونيلي "
مطلبين داوامي
ویژه نامه جنبش دانشجویی آذربایجان به مناسبت روز جهانی زبان مادری
گله جک بیزیمدیر
( به مناسبت روز جهانی زبان مادری )
فارس ديلينده تورك سؤزلري و اوْنلارين گؤستريجيلري
حسن اومود اوغلو
موختليف طايفا آدلاري ايله يئر كورهسينين بير چوخ حيصّهسينه حؤكمرانليق ائلهين توركلر دونيانين ان قديم ميللتلريندن بيريدير . آلتايلاردان باشلانميش شومالدا بوزلو دنيزه قدر ، جنوبدا ايسه هندوستانا قدر ،غربدن ايسه بالكانا قدر ياييلميش تورك ائتنوْسلاري دونيا مدنيتينه ان بؤيوك تأثير بوراخميش . توركلر بو گونكو ايران اؤلكهسينين ان قديم ساكينلريندن ديرلر . بوتون دونيا ديللرينده اولان سؤز خزينهلريميز بونا ان دوزگون اؤرنك اولا بيلر . هله مادلار ايرانا گلمهميش بورادا توركلر باشقا ـ باشقا ائتنوس آدليقلاري آلتيندا ياشاييرديلار . ايرانين قديم و يئني جوغرافييا سؤزلوكلرينده اولان توْپوْنيملر ( جوغرافي آدلار) بونو ثبوت ائلهيير . ان قديم ايران خاقانليغي هخامنشي ، اشكاني شاهلاري آدلاريندا كي تورك آنتروْپوْنيملري دانيلمازدير . دونيا ديلچيلري بو مودعاني تصديقلهييرلر . قديم ايران داش يازيلي عابيدهلرينده (ميخي كتيبهلر ) آوئستا و حتي شاهنامهنين متنينده يئرلشن بير چوخ تورك آدلاري ، سؤزلري ، توركيزملر واردير . بو مسئلهني حتي بئله انصافسيز فارس لئسيكوگرافلاري اؤزلريده اعتراف ائديرلر . قديم فارس لغت نامهلردن اولان فرهنگ نظام دا بئله بير قيد وار : « آميزش فارسي با تركي در همان اوايل اسلام شده است نه در اثر سلطنت مغول ، زيرا در آثار اوليه ادبيات فارسي نيز الفاظ تركي است حتي مي توان گفت آميزش تركي و فارسي خيلي قبل از اسلام واقع شده ، چه تركان قديم همسايه ايران بودند و با آن مرابطه داشتند . ايران قديم ميان ترك ها ، سامي ها ( آشوري ها ) واقع شده بود و باعث آميزش سه زبان آريايي ، سامي و تركي گرديده است » .( فرهنگ نظام ، جلد دوم ، مقدمه ) دونيا لوغت شوناسلاري و تدقيقاتچيلارينين چاليشمالاري نتيجهسينده آدينلاشديريليب كي فارس ديلينده ايگيرمي مينه ياخين تورك منشألي سؤزلر وار . ( باخين فرانسادا جامع التواريخ رشيدينين كاتئرمئر چاپينين مقدمهسينه و يا خود فرانسادا همين كيتابين بولوشه چاپينا ) ايستهينلر محمد عباسي طرفيندن ايراندا ايلك دفعه چاپ اولان برهان قاطع سؤزلويونون گيريش حيصهسينهده باخا بيلرلر . بو سؤزلردن سونرا تدقيقاتچيلاريميز اوچون فارس سؤزلوكلرينده آنا ديليميزدن فارس ديلينه كئچن كلمهلرين علامتلريني قئيد ائديريك . قيد ائتمك لازيمدير بير سيرا استثنالاري نظرده آلماساق ، سونلوقلاري آشاغيدا كي كوْمپوْنئنت ( اَك) لرله بيتن سؤزلر تورك منشألي سؤزلرديرلر .
1 ـ فارسجا تلفوظونده سونو « آق » ، « آغ » ، « آك » ، « اوْك » ايله بيتن . مثلاً : اتاق ، سراغ، الك ، يدك ، چابك و ساير سؤزلر بو سيراداندير .
2 ـ فارسجا تلفوظونده سونو « مَه // مِه » ايله بيتن سؤزلر . مثلاً : دكمه // تكمه ( دوگمه // دوكمه) ،( تؤكمه // توْكمه) ، قيمه ( قيمَه // قيمِه ) ، سرمه ( سوْرمه // سوْرمِه ) ، چكمه ، دلمه، چاتمه ، قاتمه ، چنباتمه و ... بو سيراداندير . ( عرب سؤزلري مستثنا اولاراق )
3 ـ « اوق » ، « اوْق » ، « ايق » ، « اوْك » عنصرلري ايله بيتن سؤزلر . مثلاً : قرق ، اَغروق ، ايليق ، بولوك ، چابك // چابوك و ...
4 ـ « چي » ، « چي » عنصرلري و يا شكيلچيلريله بيتنلر . مثلاً : سورچي ، قورچي ، يورتچي ، ارابهچي ، قهوهچي ، يازيچي و ... سؤزلر .
5 ـ « ليق » ، « ليق » ، « لوق » عنصرلري بيتنلر . مثلاً : بوزلوق ، قارليق ، باشلوق ، اتاليق ، باشليغ و ... .
6 ـ « لاق » ، « لاخ » ايله بيتن سؤزلر . مثلاً : ييلاق ، قشلاق ، باتلاق . لاخ عنصرو فارس ديلينده آرتيق شكيلچي كيمي ايشلهنرك ، فارس سؤزلريله بيرليكده دوزلتمه سؤزلرين عمله گتيريلمهسينده اشتراك ائتميشدير . مثلاً : سنگلاخ ، رودلاخ ، نشيب لاخ ، سولاخ ، سوراخ ، ديولاخ و ... .
7 ـ « ماق » ، « مق » ، عنصرو ايله بيتنلر . مثلاً : چخماق ، قيماق ، تخماق و ... .
8 ـ « آر » ، « اَر » ايله بيتنلر . مثلاً : قاتار ( قطار ) ، چاپار ، آچار ، چپر ، دچار و ... .
9 ـ « اِر » ، « اوْر » ايله بيتن سؤزلر . مثلاً : قاطر ، چادر ، بهادر و ... .
10 ـ « اوْل » ، « آووْل » ايله بيتنلر . مثلاً : قراووْل ، سياول ، قرقاول و ... .
11 ـ « داش » ، « تاش » ايله بيتنلر . مثلاً : داداش ، آداش ، سرداش ، كونولتاش ، يكتاش و... .
12 ـ « غَه // غِه » ، « قَه // قِه » ، « كَه // كِه » ، « گَه // گِه » ايله بيتن سؤزلر . مثلاً : داروغه ، يرقه ( يورقَه // يورقِه ) ، اُلكه ( اوْكه ) ، الكا ( اوْلكا ) ، جلگه ( جوْلگه // جولگه ) و ... .
13 ـ « قي » ، « قو » ، « غو » ايله بيتن سؤزلر . مثلاً : قرقي ( قئرقي ) ، برقو ( بورغو ) ، يرغو ( يوْرغو ) و ... سؤزلر .
14 ـ كؤكونده يا خود قورولوشوندا « ق » و « چ » حرفي اولان آدلار ، سؤزلر، فعل لر تماميله تورك سؤزلريدير (قاچاق ، قيچي ، قاچ ، قارچ ، چاقو ) .
15 ـ كؤكونده يا قورولوشوندا « ك » و « چ » حرفلري ايشتراك ائدن سؤزلر ( كوچ ، كوچه ، كوچك ، چكول ، چاك ، چابك ، كچل و ... .
16 ـ كؤكونده ، قورولوشوندا « ق » ، « د » ، « ت » ايشتراك ائلهين سؤزلر : قاتر، قاتوق ، قرهقات ، قوروت ، آنقوت ، قتار // قطار و ... .
17 ـ « انگ » و « نگ » سؤزلري : فشنگ ، تفنگ ، كلنگ ، سنگر و ... .
18 ـ « ي » سسيله باشلايان سؤزلر اكثر حالدا تورك منشأليدير : يام ، يامچي، يونجه ،يالغ ، ياله = ( بو سؤزه « پ » پروْتئز اولاراق « پياله »شكلينيده آلميشدير ) ، يال ، يله ، يون // يان آت معناسيندا نريون و ماديون // ماديان سؤزلرينده گورمك اولار .
19 ـ قورولوشوندا « ق » و « ز » اولان سؤزلر : قاز ، قوزك ، قوزه ، قزوين ، قوز ( بو سؤز گوژ فورماسيندا فارس ديلينده ايشلنمكدهدير ) .
20 ـ « ت » ، « پ » و يا خود « چ » ، « پ » حرفلريله قورولان سؤزلرين چوخو يئنهده تورك منشأليدير : چاپار ، تپش ، تپيدن ، تپه ، توپال و ... .
21 ـ « چ » و « غ » سسلرله قورولان سؤزلر اكثر حالدا تورك منشأليدير : بوغچا // بقچه ، غنچه ، چاغ ، چوغول // چغلي و ... .
قيد ائتمك لازيمدير بير سيرا تورك منشألي سؤزلرده ترجمه يولو ايله فارس ديلينه كئچميشدير . بعضي بيتگي آدلاري ، حئيوان آدلاري بو يوللا فارس ديلينه كئچميشدير . مثال اوچون : قديم تورك ديلينده اولان « دوهقوش // دوهقوشي » سؤزون « شترمرغ » فوْرماسيندا و يا خود « سيغير ديلي » = « گاو زبان » ، « پيشيك اوْتو » = « علف گربه » ... . فارس ديلينده رنگلرله باغلي بير سيرا سؤزلر ( كوْروْنئميك آدلار ) اكثر حالدا تورك ديللريندن ترجمه اولونوب ، فارس ديلينه كئچيريلميشدير .« سياهگوش » ، « سيهرود» ، « سيهچشمه» ، « مسجد كبود» ، « درياي سياه » ، «درياي سرخ» كيمي آدلار توركجه « قارا قولاق » ،« قارا چاي » ، « قارا بولاق » ، « گؤي مچيد » ، « قارا دنيز » ، « قيزيل دنيز » سؤزلرينين ترجمهسيندنتؤرنميشدير . فارس ديلينده بير او قدر تورك منشألي سؤزلر وار كي قلميميز اونو قئيد ائتمكدن عاجزدير . اوسته وئريلن اؤرنكلر دنيزدن بير اوْووجدور . گئج تدقيقاتچيلاريميز فارس « امثال و حكم » ينده گؤز دولانديرسالار گؤرجكلر علامه دهخدانين توپلاديغي مثللرين چوخو قطعييتله دئمك اولار ياريسي تورك آتالار سؤزوندن فارس ديلينه ترجمه اولونموش سؤزلردير .
بیانیه عفو بین الملل در مورد شرایط عباس لسانی
ایران: مورد تقاضا: عباس لسانی – زندانی اندیشه
1 فوریه 2007
عباس لسانی -39 ساله – که فعال و مدافع حقوق آذربایجانیهای ایران می باشد. از روز31 اکتبر 2006 در زندان اردبیل زندانی شده است .لسانی توسط نیروهای امنیتی بدون اخطار و برخلاف قانون کشوری دستگیر شده است. وی دارای دو محکومیت 18 ماهه و یک ساله می باشد. که هر دو این محکومیت ها در مورد دفاع ایشان از حقوق و آزادی های مدنی آذربایجانیها بوده است.
لسانی از روز اول ژانویه 2007 دست به اعتصاب غذا زده چراکه به وی اجازه مرخصی کوتاه مدت جهت بازدید از خانواده اش داده نشده است.
عفو بین الملل متعقد است که وی زندانی اندیشه بوده و در راه احقاق حقوق و آزادی بیان واندیشه و انجام فعالیتهای صلح جویانه بازداشت شده است.
لسانی در3 ژوئن 2006نیز بازداشت بود که چهار ماه در شرایط بسیار وخیم بهداشتی در زندان سپری کرد. وی به جرم فعالیت فرهنگی – سیاسی صلح طلبانه و مدنی در راه احقاق حقوق آذربایجانیهای ایران به پرداخت مبلغ 80 میلیون ریال محکوم گردیده است.
مطلبين داوامي
دفاع ازعباس لسانی به منزله دفاع از آذربایجان است
مقاومت پولادین عباس لسانی در زندان اردبیل، چشمهای بسیاری را در جهان متوجه موجودیت سیاسی و فرهنگی دهها میلیون تورک در آذربایجان جنوبی کرده است.
سلسله قیامهای عظیم ملت آذربایجان علیه نظام آپارتاید، در اردیبهشت و خرداد ماه گذشته به حدی مهم تلقی شده است که جمعی از صاحب نظران متنفذ مسائل ایران معتقدند متعاقب این قیامهای خیره کننده مردمی، حمله قطعی آمریکا به ایران در زمستان جاری دچار تعویق شد.
بعبارتی دیگر تسونامی قیام ملت آذربایجان به حدی قوی بود که شرایط را برای ابرقدرتی مانند آمریکا نیز متحول کرد و دولت واشنگتن را مجبور به بررسی مجدد مسائل ایران و اتخاذ تدابیر جدیدی نمود. به اذعان بسیاری از فعالین تورک کشورهای مختلف، در حال حاضر آذربایجان جنوبی به مرتبه کانون داغ هویت طلبی وعدالت خواهی در سطح جهان وسیع تورک ارتقا یافته است. قدرت و شدت سلسله قیامهای ضد آپارتاید ملت آذربایجان به حدی است که امروزه آذربایجان جنوبی تبدیل به یکی از بازیگران مهم اما خاموش عرصه بین المللی بخصوص در خاورمیانه دستخوش تغییر شده است.
حتی تحولات شمال عراق و قفقاز نیز بنوعی تلالو حوادث آذربایجان محسوب میشود. قدرت آذربایجان جنوبی موجب نگرانی وسیع دشمنان و خشنودی عمیق دوستان شده است. این قدرت کبیر ملی اگرچه بعد از سلسله قیامهای اخیر با سرکوب شدید نظام آپارتاید در ایران روبرو شد اما به هیچ وجه متوقف نشد و حتی توانست بصورت شگرفی بر دامنه تاثیر خود بیفزاید.
عباس لسانی و همه کسانی که اکنون در زندانهای آپارتاید بسر می برند به مثابه سمبولهای استقامت و استحکام حرکت ملی آذربایجان هستند. حرکتی که طی دو دهه، غیرممکنها را تبدیل به ممکنات نموده است.
کسانی که در سلولهای انفرادی اسیرند و به رغم این اسارت حقوق ملت تورک و آزادی آذربایجان را فریاد می کشند بی شک جزئی از نوامیس ملی هستند که دفاع از آنان به منزله دفاع از شرف آذربایجان خواهد بود. اگر قلب گرم عباس لسانی، هنوز در یخچال سلول انفرادی اردبیل می طپد و روح طوفانی وی به رغم دهها روز اعتصاب غذا آرام و قرار ندارد معنای آن این است که آذربایجان در حال تقدیم اسطوره مقاومت جدیدی برای بشریت عدالت طلب است.
بی تردید آذربایجان از فرزند دلاور خود با تمام وجود دفاع خواهد کرد چرا که او با تمام وجود از آذربایجان دفاع می کند. باورکنیم که در صورت بروزهر گونه حادثه ای برای عباس لسانی، آذربایجان شاهد تلاطم اجتماعی دیگری خواهد شد.
اراده ملت آذربایجان دشمن شکن است. تنها کودکان و دیوانگان قادر به ادراک آن نیستند.
بیانیه دانشجویان تورک دانشگاه تربیت معلم تهران درباره وضعیت حاضر در ایران و آذربایجان
جلادلار یوروش ائدیر دؤرد بیرطرفدن
قالخ ایاقا قولو زنجیرده سیرداشیم
قالخ! دوردئنه جلادا
اؤلمکدن قورخو یوخ، دیریلیکدن نصیب
دؤرد دئنه جلادا
یانلیز نئچه ثانیه
نئچه کلمه سؤزوم وار اینسانلارا
تا کجا ادامه خواهد داشت این بازی مرگبار نمی دانیم! کجا پایان خواهد گرفت این انسان ستیزی دیو صفتانه، چگونه پایان خواهد گرفت نمی دانیم!
امَا مژده ی یک حقیقت روشن را با امیدواری تمام در پایان کشاکش، درافق مبارزات آزادی خواهانه ی خویش دیده و بدان پشت گرمی که بی شک، صبح رهایی نزدیک است، شعله این امید را هر چند لرزان و کم جان از بیم هجوم سموم این شب یلدایی، در پنهانترین نهانگاههای روح خسته مان به دور از چشم ناپاک روشنی ستیزان،به نقد جان مشتعل میداریم.
بر همهُ خردمندان و روشن بینان و آنها که تعصبی یا منفعتی و یا بلاهتی کورشان نکرده باشد،این حقیقت عیان است که ملَت آذربایجان، در صف اول ایرانبانی، بی تردید بیشترین هزینه های مالی و جانی را داده است امَا امروز این ملَت شریف در راستای تحقق ابتدایی ترین حقوق حقه خویش، با غیر انسانی ترین برخوردها و عکس العمل ها از سوی مرکز(تهران)مواجه شده و می شود. دریغا! حکومتیان معلوم الحال و اپوزیسیونهای عوام فریب، برسر بهره مندی از سفره ی نعمت ملَت، به وجه غیر قابل تصوری در هم می افتند امَا آنجا که صدای ملَت به کوچکترین اعتراضی بر می آید، همگی دست در یک کاسه، به سرکوب همان مردمی رو می کنند که تمامی دارائی شان سفره ی تعارفات اربابانه و روشنفکرانه ی حضرات است و این یک صدایی خباثت آمیز در قبال مطالبات بر حق آذربایجان، صد چندان است. چنانکه امروز معمَم و کراواتی، راست وچپ، به اصطلاح مذهبی و لائیک، همگی به تخطئه ی "جنبش ملَی آذربایجان" رو آورده اند و کارشان به یاوه سرایی های مضحکی کشیده است، چنانکه چیزی نمانده که امام جمعه ها هم بر منابر نماز جمعه از شأن کوروش و داریوش و ذم ترکان، داد سخن دهند! یا عالی جنابان روشنفکران به اصطلاح اپوزیسیون که برای یک زندان رفته شان مرثیه های جهانشمول سر می دادند،امروز در برابر این همه ستمی که بر دهها زندانی آذربایجانی می رود، سکوتی ننگین پیشه کرده اند.
دریغا که چنان که پیش می رود، این مشتی دروغگو و خیانت پیشه، درهای گفتگو و مدارا را بسته و هر روز و هر ساعت امید تفاهمی ملَی در سرزمین ایران را دست نایافتنی تر می کنند.
آیا کدام یک از این همه مدعیان عدالت و آزادی،حتی کلمه ای در دفاع از حقوق کشته ها و زندانیان ما گفته اند؟!
کدام یک از اینان حتی این سؤال کوچک را از خود پرسیده اند که به چه حقی حکومت به اصطلاح اسلامی، اعتراضات مدنی یک ملَت را به خاک و خون می کشد؟!
والله که اگر در یک نقطهَ دیگر از کشور چنین ستمی بر مردمی می رفت، روشنفکر آذربایجانی ساکت نمی نشست، چنانکه تاریخ نشانگر این حقیقت است. امَا امروز،چرا اوضاع این چنین وارونه شدIه؟
آذربایجان به خاک و خون کشیده می شود، فرزندان این سرزمین مهد عصیان در برابر ظلم و بی عدالتی، از پیر مرد 70 ساله تا نوجوان 15 ساله کشته و زندانی می شوند و در زندانها در معرض وحشیانه ترین شکنجه ها قرار می گیرند، امَا صدای اعتراضی از کسی بر نمی آید، جز آذربایجان و آذربایجانی!
چه نیاز است که هنوز هم چشم به دهان حضراتی بدوزیم که همیشه همصدا با دشمن ترین دشمنان ملَت در عین مشاهده ی این حق کشی، سکوت پیشه کرده اند! کدام حزب و کدام گروه و کدام روشنفکر مدعی آزادی خواهی،غیراز فرزندان آذربایجان، حتی یکبار در مقام دفاع از عباس لسانی، رضا عباسی و دهها زندانی بی گناه آذربایجان بر آمده اند؟ کجاست کمیته ی دفاع از زندانیان سیاسی تا بپرسد که اولا گناه لسانی و عباسی و سایر زندانیان آذربایجانی چیست؟ و چرا از کمترین حقوق یک زندانی هم حتی محرومند؟!
... باری با وجود تمامی این خیانت ها و سنگ اندازی ها، به هر کسی که اندکی تاریخ بداند، آشکار است که آذربایجان، پیشگام همیشه پیروز حرکت های تجدد خواهی و رفرمیستی ایران به خصوص در صد سال اخیر بوده است و در این برهه نیز هر چند با هزینه هایی بس افزونتر و مبارزه ای بس سخت تر،اما بی تردید به نتیجه ی مطلوب خواهد رسید.انگلس می گوید "موش تاریخ از هر سوراخی که راه پیدا کند سر بر می آورد و اکنون ما به عنوان کاوندگان تاریخ، به کسانی که در برابر سیر عقلایی تاریخ و مطالبات بر حق یک ملَت در این برهه، در این مملکت مقاومت ابلهانه کرده و به خیال خودشان، چوب لای چرخ تاریخ می گذارند،هشدار می دهیم که، مراقب خویش باشید و از سرنوشت ملَت ستیزان عبرت بگیرید، مبادا که دیر شود و گرفتار قهر و انتقام ملَت شوید و گرنه دیر نیست رسیدن روزی که به ذلیلانه ترین ذلالت ها گرفتار آیید.
|
|
بوندان بؤیوک تحقیر اولارمی؟
سید حیدر بیات
ایلک دؤنه حسن آقانی زنگاندا گؤردوم یانیلماسام. حکیم هیدجی قورولتاییندا. اوردا دوکتور صدیق ایله فرهنگسرانین بوفهسینده چای ایچیردیک، حسن آقادا گلدی ایچهری، دوکتور اونو برک تحویل آلدی و تئز : «آقای بیات! دئ چای گتیرسینلر حسن آقا گیله»
و سونرا خوش، بئش، اون بئش...
داها سونرا حسن آقانی گؤرمهدیم.
خردادین حادیثهلی گونلرینده یئنه دوکتور صدیق بهیله تئلفوندا دانیشیردیق، سوردو: دای کیم توتولوب؟ حسن آقادا توتولوب؟ حسن آقا دمیرچی؟
***
دوغروسو بو توتوقلانمالار هامیسی بیزه آجیدیر.
مهندس راشدی، عباس لسانی، رضا عباسی و حاج آقا عظیمی کی یئنیلیکده بوراخیلدی.
آمما بوردا بو توتوقلانانلارین ایکیسی آجیراقدیر.
حاج آقا عظیمی ایله حسن آقانی دئییرهم.
آچیقلارام سؤزو:
بونلارین هر ایکیسیده سیمگهدیرلر. بیریسی مذهب سیمگهسی، او بیریسی ایسه مدنیت و هنر سیمگهسی.
عین حالدا بیر آز عوام و پوپولیستی باخیشلا باخساق بیربیرینه قارشیدیرلار. آذربایجان مثللرینده موللا ایله عاشیقین بیربیرینین قارشیسیندا اولماسی دئییلیب همیشه.
دئییلمی؟
نئجه اولوب کی بو ایکی تام قارشیقارشییا دوران ساحهلرین آدامی بیر سوچا توتوقلانیب دوستاقلانالار؟
نئجه اولا بیلهر کی بیر میللتین ایکی فرقلی ساحهده سیمگهلری بئلهسینه توتوقلانیب جزالانالار!!!؟
نئجه اولا بیلهر؟
بونون قارشیسیندا دئیه بیلهریک البت: نئجه اولار کی حجت الاسلام خاتمی تاجیکستان رقص باله سالونونون تعمیرینه بیر میللتین بودجهسیندهن مادی یاردیملار ائده؟
آرتیق سؤز بودور کی رحمتلی زهتابی دئدی:
«سن اوسان من ده بویام»
بیز بیر میللتیک، موللامیز، عاشیقیمیز، اؤیرتمهنیمیز، اؤیرنجیمیز هامیمیز بیر دوشونهرک بو یولو گئدیریک. بو بیر حماسهدیر. بو بیر اینانیلماز گئرچکلیکدیر، حقیقتدیر بو، حقیقتین تام ایچ اوزو.
دئییل می؟
آمما بو حماسهنی ان آجی بؤلومو 65 یاشیندا بیر اوزانا، اوستاد چالیجییا، شلاق حوکمو صادر اولماقدیر.
من ایکی گوندور چالیشیرام بونو دوشونهم دوشونه بیلمهییرهم. |
ویژگی های زبان تورکی و مقایسه کوتاه بین تورکی و فارسی
Turkish Language
خلاصه شده از رساله مقایسة اللغتین
تالیف دکتر جواد هیئت
طبق آمارهای اخیر در دنیا شش هزار زبان موجود است که نیمی از آنها کمتر از ده هزار و یک چهارم آنها کمتر از یک هزار گویشور دارند و تنها 20 زبان هستند که صدها میلیون نفر بدانها سخن می گویند.زبان شناسان معتقدند که یک زبان به شرطی می تواند زنده بماند که حداقل یک صد هزار نفر گویشور داشته باشد بنابراین بیش از نیمی از زبانهای حاضر در حال نابودی هستند.
اینترنت،حکومتهای ملی در گزینش و تحکیم زبانهای ملی و تضعیف دیگر زبانها نقش مهمی دارند. پیشرفت علمی و صنعتی شدن و روشهای ارتباطی نوین نیز به نابودی زبانها کمک می کند.زبانی که در اینترنت نباشد زبانی است که در دنیای نوین "دیگر وجود ندارد"،این زبان مورد استفاده قرار نمی گیرد و در تجارت هم بکار نمی رود.
مطلبين داوامي
"و دیگر از آیات قدرت الهی خلقت آسمانها و زمین است و دیگر اختلاف زبانها و رنگهای شما آدمیان، که در این امور نیز نشانه هایی از حکمت حق برای اندیشمندان آشکار است."
قرآن کریم – سوره روم – آیه22
به نام او تنها هستی بخش عالم آغاز می کنم.
آغاز این وبلاگ مصادف شد با غروب یکی از پر تلاش ترین تشکل های دانشجویی آذربایجان. آری تشکل دانشجویی "آرمان"(دانشگاه آزاد تبریز) هفته گذشته مزد تمامی زحماتی را که در جهت حفظ و انکشاف میراث فرهنگی آذربایجان به دوش کشیده بود، دریافت نمود: "شش ماه تعلیق تمامی فعالیت ها".
به همین جهت اولین نوشتار وبلاگ را اختصاص می دهم به آخرین سرمقاله نشریه" آرمان " (ارگان رسمی تشکل دانشجویی آرمان)
ما هستیم
دلیل بودن را دکارت اندیشیدن می داند: من هستم چون می اندیشم، پروفسور هشترودی نیز می گوید: می اندیشم پس هستم. چه گوارا بودن را در مبارزه می داند و گروهی نیز بودن را در پول داشتن ....
اما دلیل بودن را آلبر کامو شاید بهتر از همه می داند. او می گوید: من هستم چون اعتراض می کنم، در جواب می گویند تو که در دنیا به خدا اعتقاد نداری و طرف مقابلی برای اعتراض نمی بینی؟! در جواب می گوید اعتراض نمی کنم تا طرف مقابل و گوش شنوایی پیدا کنم، اعتراض می کنم تا بگویم هستم و بگویم نظام موجود را نفی می کنم و در زیر سلطه آن نیستم.
آری ما نیز هستیم و هستی و بودن خویش را به خوبی در اعتراضمان صرف کردیم، ما هستیم و به دنیا ثابت نمودیم که در این کره خاکی جائی را برای صرف هستی خود اشغال کرده ایم شاید این اشغال برای بعضی ها خوش نیاید اما ما در پی تحکیم هستی خویش هستیم و قلعه های تاریخ آینده را با دستان و فکر خویش خواهیم ساخت.

