تبليغاتX
GÜNEY AZERBAYCAN گونئی آذربایجان

تورک دونیاسی یاس ایچینده

چینگیز آیتماتوو بویوک تورک یازاری دونیاسینی دئییشدی، چینگیز داییما تورک لرین اوره گینده و سوزجوکلر آراسیندا حیاتینا داوام ائده جک!

بو موناسیبتله چینگیزین اولکه سی (قیرقیزیستاندا) یاس گونو اعلام اولوندو.

"گونئی آذربایجان وئبلاگی" بو موناسیبتله دونیانین تورک لرینه، قیرقیز میلتینه و آذربایجان تورکلرینه باش ساغلیغی وئریر.

 

لینک لر:

 

مانقورت / چينگيز آيتماتوو

تورکیه تورکجه‌سینده چنگیز آیتماتوف‌‌دان بیر رومان

آراز گونئیلی ARAZ GÜNEYLİ ، چهارشنبه 1387/03/22 -- 22:32 | داواملي لينك |

ميان گريه مي‌خندم 

   سيد حيدر بيات

آقاي عباس عبدي جايي نوشته بود: مسئله آذربايجان فرق مي‌کند، بزرگان آذربايجان با زبان فارسي راحت هستند و اصراري براي بها دادن به زبان ترکي ندارند. (نقل به مضمون)
من نمي‌دانم منظور ايشان از بزرگان آذربايجان چيست؟ اگر براهني از بزرگان آذربايجان باشد، بارها و بارها از ستم ملي سخن گفته است. اگر ساعدي از بزرگان آذربايجان باشد نسبت به اين مسئله حساس بوده است و حتي نمايشنامه‌اي به زبان ترکي دارد. اگر شهريار از بزرگان آذربايجان باشد گلايه خود را نسبت به اين مسئله به بهانه‌هاي مختلف ابراز کرده است، شعر سهنديه را ببينيد.
مگر دکتر جواد هيئت پدر جراجي قلب بسته ايران، حميد نطقي پدر ارتباطات عمومي ايران، دکتر بهزاد بهزادي بنيانگذار انبارداري نوين در ايران، حسين منزوي يکي از بنيانگذاران غزل نو فارسي و… از بزرگان آذربايجان نيستند؟ مگر هر ايالت و ولايتي چند نفر بزرگ در حد شهريار و دکتر هيئت و دکتر نطقي دارد؟
اگر منظور از بزرگان آذربايجان علما هستند، بارها در جلسات خصوصي و گاه عمومي نسبت به اين مسئله حساسيت نشان داده‌اند. مگر حجت الاسلام دکتر عاملي امام جمعه محترم اردبيل از بزرگان آذربايجان نيست؟
علماي آذربايجاني بارها و بارها در جلسات خصوصي در ديدار با بنده يا ساير دوستان از اين درد سخن گفته‌اند.
مجتهدين و آيت الله‌هايي که به دلايلي نميخواهم اسمشان را ذکر کنم، نزد بنده و امثال بنده سفره دل خود را باز کرده‌اند.
با اينهمه اگر به قول شيخ اعظم انصاري انصاف را رعايت کنيم سخن عباس عبدي پربيراه نيست. اگر يکي از علماي آذربايجان به جاي سيد محمد خاتمي رئيس جمهور ميشد خشت گنبد سليمانيه را به سازمان ملل هديه نمي‌برد. اگر چه گنبد سلطانيه يک اثر اسلامي است و خاتمي نه خشت يک اثر اسلامي که خشت تخت جمشيد را به عنوان سمبل آريايي و پارسي با خود به سازمان ملل برد, حال آن که مردم ساده دل آذربايجان از جمله مادر و مادربزرگ من به عمامه سياه و سيادت خاتمي راي داده بودند.
اگر يکي از بزرگان آذربايجان به جاي آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور ميشد به جاي تبريک عيد به ايرانيان به ترک زبانان تبريک نمي‌گفت و احمدي نژاد در جلوي چشمان حيرت زده مليونها ايراني عيد را به فارسي زبانان تبريک گفت.
بگذريم. انصاف ديگري نيز وجود دارد. منتها اين انصاف بايد از جانب آقاي عبدي رعايت مي‌شد. انصاف اين است که آذربايجان يک دوره تخليه شده است. يک نسل کشي خاموش که نخبگان عصري را به اعماق گور يا به انسوي مزرها فرستاده است. تاريخ از کشته شدن ۲۵ هزار انسان در زمان حاکميت فرقه دموکرات سخن مي‌گويد. آقاي عبدالعلي دستغيب نوشته بود که ۲۶ هزار آذربايجاني به جنوب تبعيد شده بودند و از آمار ۲۵ هزار مهاجر به آنسوي ارس نيز اسنادي در ميان هست. بلي ۷۶ هزار نفر انسان آذربايجاني در نيم قرن پيش يا کشته ميشود يا آواره. هفتاد و شش هزار انسان که نسبت به سرنوشت آذربايجان حساس بودند. خود قضاوت کنيد هفتاد و شش هزار انسان تحصيل کرده و نيمه تحصيل کرده در نيم قرن پيش که ششم ابتدايي‌ها را با انگشت نشان مي دادند چه نيروي عظيمي بوده است. آيا اين ۷۶ هزار انسان از بزرگان آذربايجان نبودند.
پروفسور زهتابی, محمد بي‌ريا، سلام الله جاويد، محمد علي فرزانه، پروفسور حميد محمدزاده، ممد آراز، حکيمه بلوري و دهها نام درخشان در آسمان ادبيات ترکي ايران از بزر گان آذربايجان نبودند؟
مهندس صرافي در مصاحبه‌اي با اينجانب اشاره کرده بود که بخش شرق شناسي آکادمي علوم جمهوري آذربايجان به همت مهاجران آذربايجاني اينسوي ارس پا گرفته است.
واقف صمد اوغلو نويسنده و سياستمدار باکويي در يک نشست با شاعران و نويسندگان آذربايجاني در تهران گفت: شما که اين همه تعبير ادبيات شمال (يعني جمهوري آذربايجان) را به کار مي‌بريد، اين درست نيست، چون جنوبيها (آذربايجانيهاي ايران) در شکل گيري و تکامل اين ادبيات نقش عمده داشته‌اند.
آيا اينها که آکادمي جمهوري آذربايجان را راه انداختند و در شکل گيري و تکامل آدبيات جمهوري آذربايجان نقش داشتند همه جزء بزرگان آذربايجان نبودند که به اجبار از وطن خويش آواره شده بودند؟
بايد دقيقا روشن کرد که منظور از بزرگان آذربايجان چه کساني هستند؟
***
انصاف ديگر
انصاف ديگر اين است که دو سه نسل قبل از ما در برهوت بعد از نسل کشي زمان فرقه در آذربايجان به دنيا آمده است و خود را در آن فضاي مرگبار ترس و وحشت باخته است و تاريخ آن نسل کشي عظيم را به فرزندان خود – از ترس – روايت نکرده است.
با اينهمه در زمان انقلاب جريان خلق مسلمان همواره به احياي زبان ترکي و هويت ترکي آذربايجان تاکيد داشت. آيا رهبران خلق مسلمان - فارغ از هر گرايش سياسي که داشتند- جزء نخبگان آذربايجان نبودند؟
آذربايجان در طول يک قرن اخير قيچي شده است و هماره بخشي از نخبگان خود را از دست داده است. حال چند نخبه‌اي که امروزه مورد قبول جريان اصول گرا يا دوم خرداد هستند، چه هويت ترکي خود را قبول کنند چه نکنند نميتوانند به عنوان کل نخبگان آذربايجان محسوب شوند. حال آنکه در هر دو جريان اصولگرا و دوم خردادي اشخاص هويت خواه حضور دارند، اشخاصي مانند حجت الاسلام عاملي، دکتر اعلمي، احمد حکيمي‌پور و…
و با اين همه باز انصاف اينست که سخن آقاي عبدي درست است. چرا که در ايران خواستن چيزي به معناي امضا کردن يک طومار يا ارائه يک سخنراني، يا نوشتن يک مقاله نيست. انگار بايد نخبگان آذربايجان به قول حافظ کاغذين جامه به خوناب بشويند، به خيابانها بريزند، به زندان بروند تا آقاي عبدي و دوستانش قبول کنند که اصراري از سوي اين نخبگان وجود دارد.
بزرگان آذربايجان از اين کارها نمي‌کنند و اين مسئوليت به گردن جوانها مي‌افتد.
و اينجاست که يک جوان آذربايجاني در شرايطي قرار مي‌گيرد که باورش براي خودش نيز سخت است. شايد بعدها در تاريخ، اين بخش از زندگي جوان آذربايجاني با هيجان خوانده شود، اما نمي‌دانم صداي خرد شدن شانه‌هاي اين جوانان در زير بار اين همه مسئوليت - که بايد بر روي دوش بزرگان مي‌بود و آنان قبول نکردند،- نيز شنيده خواهد شد يا نه؟
شانه‌هايمان خرد ميشود، به قول حسين منزوي:
اگر چه عشق تو باري‌است بردني اما
به غبطه مي‌نگرم در صف سبکباران
اينکه در جايي که همسالانت به فکر تعويض مدل خودرو، قرار ديدار با فلان خانم يا آقا در فلان هتل، بهمان کافي‌شاپ هستند تو حتي اگر حکمي نيز برايت صادر نشده باشد، دوستانت را در محکمه و زندان ببيني، و وقتي اسم دوستانت را از خاطر مي‌گذراني مدام سالن دادگاه، سلول، بند خصوصي, بند عمومي، بند فلان و بند بهمان در ذهنت رژه مي‌رود، احساس مي‌کني که اوراق پرهيجاني را براي تاريخ به ارمغان مي‌گذاري، اما شانه‌هايت خرد ميشود و دوباره از خود می پرسی:
مگر تو جز خواندن و نوشتن به زباني که يکي از آيات خداوندي است – و خداوند آفرينش زبانها را يکي از نشانه‌هاي خود شمرده است- چه ميخواهي؟
مگر علاقه داشتن به آيه‌هاي الهي جرم است؟
شانه‌هايم خرد ميشود، سعيد جان! هشت سال خود عمري است. تو ميتوانستي در هشت سال ادامه تحصيل بدهي، دکترا بگيري، تدريس کني، کتاب بنويسي و از همه مهمتر در کنار همسرت باشي و به فکر يک خانه‌اي، لانه‌اي باشي، پدر بودن را تجربه کني…
ميان گريه ميخندم سعيد! عبدالله! صالح! جليل! ايلقار! عليرضا! محمدعلي! مير قاسم! بهروز! و خواهرم ليلا!
و به شانه‌هاي شما،
به شانه‌هاي خود مي‌انديشم،
به شانه‌هاي نسلي که
صليب چندين نسل را به دوش مي‌کشد.

۲۰ خرداد ۸۷                                                              منبع : آلما یولو

آراز گونئیلی ARAZ GÜNEYLİ ، سه شنبه 1387/03/21 -- 23:18 | داواملي لينك |
حکایت عجیبی است، در داخل کشور ما را از آموزش زبان مادری مان منع می کنند که به چه دردتان می خورد. در خارج از کشور برای فرار از زبان تورکی حتی حاضر به ترک تحصیل می شوند.

حکایت این استاد دانشگاه را که به خاطر یاد نگرفتن زبان ترکی از ادامه تحصیل در رشته دکترای "ایران شناسی" انصراف می دهد از سایت جام جم آن لاین و از لینک زیر بخوانید.

http://www.jamejamonline.com/newstext.aspx?newsnum=100940069723

 

آراز گونئیلی ARAZ GÜNEYLİ ، پنجشنبه 1387/03/16 -- 1:3 | داواملي لينك |

باشقا بیر نه‫دن    (آنا یوردوم وبلاگی)

اولوسلارآراسی تورکجه اولیمپیادلاریندا، مقاله یازماق یاریشماسیندا، همدانین لاله‫جین بؤلگه‫سیندن احمد درویشی آدیندا بیر تورک اؤیرنجی گوموش میدالی آلیب و باشقا بیر خانیم، مریم غفوری ایفتیخار دیپلومو آلمیشدیر…
منجه چوخ اؤنملی خبردیر و بونون ده‫یه‫ری تکجه بیر باغلانتی وئرمکدن داها چوخ دور، چونکو بئله دوشونورم ایرانین رسمی و رسمی اولمایان مئدیاسیندا اولدوقجا یئترلی یاییلمایاجاق! نه‫ده‫نی بللی و آیدین‫دیر و چوخ آچیقلامیرام!

بو خبردن چوخلو سونوجلار آلماق اولار، آنجاق منیم فیکریمه یئتیشنلر بونلاردیر:

۱- ایرانلی تورکلر، آنادیللرینی اوخوللار و بیلی‫یوردلاردا بیلیمسل فورماسیندا اوخوماماق، و اؤزللیکله آذربایجانین ان اوزاق یئرلرینده فارسلاشدیرمانین ان گوجلو شکیلده آپاریلماسینا باخمایاراق، اؤز آنادیللری و وارلیقلاریندان واز گئچمه‫میشلر و بونو گؤروروک کی همدانین لالجین بؤلگه‫سیندن بیر گنج اؤیرنجی، دونیالیق تورکجه اولیمیپیاتلاریندا ایکینجی یئره ال تاپیر و بئله بیر سوئیندیریجی اولای، آذربایجانین بوتون بؤلگه‫لرینده، آسیمیلاسیونون کسینلیک ایله اوتوزماغینی و بورنو یئره سورتولمه‫سینی گؤسته‫ریر. قوتلو اولسون.

۲- بو دوغو و ایسلامی اؤلکه‫لر و یا کولتورلر آراسیندا بیر رئکورد ساییلابیلر! آلتینجی اولوسلارآراسی تورکجه اولیمپیادلاریندا یوز اون اوچ اؤلکه‫ قاتیلمیشلار و بو تورکجه دیلینین دونیادا گوجلو، جانلی و اؤزل دورومونو گؤستریر. بو اولای، ایران‫دا تکجه بیر دیلی کورسو اوستونده اوتوردانلار و تورکجه دیلی ایله دوشمانلیق ائدنلری اوتاندیرابیلر.

منبع: آنا یوردوم

آراز گونئیلی ARAZ GÜNEYLİ ، پنجشنبه 1387/03/16 -- 0:57 | داواملي لينك |

ترکان تورانی و آریا نژادان ایرانی 

سید حیدر بیات

منبع : آلما یولو

آقای مهاجرانی در سایت خود می‌نویسد: «فردوسی شاهنامه را به محمود غزنوی تقدیم کرد تا کتاب بماند. او که یک نسخه بیشتر نداشت. اگر کتاب به دربار محمود نمی رفت، استنساخ نمی شد و نمی ماند. کتابی که در محتوا ضد محمود غزنوی بود و ترکان تورانی را نقد می کرد…به محمود اهدا شد. رندی شگفت انگیز فردوسی.»
با خود می‌اندیشم که حضرت امام سجاد فرمود: الهی قوّ علی عبادتک جوارحی: خدایا جسمم را برای عبادت کردن به تو قوی دار. ما نیز باید از خدا بخواهیم برای پاسخ دادن به ترک‌ستیزان جامعه‌ مدنی، برایمان قدرت و حوصله عطا کند.
قصه خبرگزاری مهر و خبر سراسر نادرستش راجع به کاشغری هنوز ذهنم را مشغول کرده بود که این سخن آقای مهاجرانی را در وبلاگ آنا یوردوم خواندم. در واقع این سخن را چند روز پیش نیز در همان وبلاگ خوانده بودم لیکن متوجه نشده بودم که به قلم آقای مهاجرانی نوشته شده است. لاجرم بعد از دیدن نام ایشان طبیعی بود که مسئله را جدی بگیرم.
در اینکه قضایای تاریخی نیز مثل متون کلاسیک دینی و غیر دینی قابلیت خوانش جدید را دارند یا نه؟ و اصلا با چه معیاری میتوان آن قضایا را خوانش دوباره کرد خود بحث جداگانه‌ایست و از این زاویه وارد بحث نمی‌شوم.
اما در این میان یک برگ برنده در دست ماست که آقای مهاجرانی شاید آن را فراموش کرده باشد و شاید هم قضیه را آن قدر بدیهی بداند که هرگز بدان نیندیشیده باشد. قصه از این قرار است که روزی ترکان تورانی به قول آقای مهاجرانی بر این مملکت تسلط داشتند و شخص ترک‌ستیزی چون فردوسی نیز میدانست که دربار او مامن کتاب و نوشته است و شاهنامه ضد تورانی خود را برای در امان ماندن به بارگاه همانان می‌برد. لیکن بعد از قرنها این ترکان تورانی! به حاشیه رانده شدند و آریا نژادان اصیل ایرانی! به این ملک تسلط پیدا کردند و سرودند:
باید آثاری که بر جا مانده از تورانیان
گردد از این کشور و ملت به یکجا ریشه‌کن
«شعر محمود افشار»
و در همین راستا بود که کتابهای ترکی در خیابانهای تبریز تل انبار شده و سوختند. نسخه‌های خطی بسیاری امحا شدند و نسخ باقیمانده اکثرا در دسترس محققان قرار نگرفتند. شرق شناسان در حسرت نسخه‌های خطی ترکی موجود در ایران از جهان رفتند و امثال آقای ایرج افشار اجازه اعطای تصویر نسخه‌های خطی به آنان را ندادند و…
تا اینکه نوبت به قهرمان داستان ما جناب آقای مهاجرانی رسید. آقای دکتر گونئیلی که نسخه‌ای منقح و عالمانه‌ای از کتاب دده‌قورقود را در زمان وزارت آقای مهاجرانی منشتر کرده است می‌گفت: وزارت ارشاد از کتابهای نویسندگان نورچشمی خود هفتصد نسخه برای کتابخانه‌ها می‌خرد و در کنار آن از تمامی کتابهای چاپ شده چهل یا بیست و پنج نسخه (تردید از نگارنده است) خریداری و برای مراکز مهم ارسال می‌کند. بنده میدانستم که آن هفتصد جلد را از من نخواهند خرید لاجرم برای فروش همان چهل نسخه به وزارت فخیمه رفتم و بعد از چندین بار سردوانیدن و دنبال نخود سیاه فرستادن گفتند: بخشنامه داریم که کتابهای ترکی را نخرید. من که شبیه این سخنان را در جاهای دیگر نیز شنیده بودم گفتم: اشکالی ندارد شما بخشنامه را نشان بدهید تا من رفع زحمت کنم.
مسئول مربوطه که نمی‌توانست بخشنامه شفاهی مقامات بالاتر و شاید آقای وزیر را نشان بدهد مجبور شد با اکراه تمام چهل نسخه را بخرد.
به آقای گونئیلی گفتم: چهل نسخه ارزش ندارد که این همه وقت و اعصابتان را قبضه کند. گفت درست است لیکن من میخواستم کتاب به کتابخانه‌ها و مراکز علمی برود.
به ایشان نگفتم ولی با خود اندیشیدم که معلوم نیست که کتاب به کتابخانه‌ها رفته باشد.
به هر حال جناب آقای مهاجرانی!
اگر واقعا همانگونه گفته‌اید اگر دربار غزنویان مامنی برای کتاب‌های اندیشه‌های مخالف بود، طوبی به آن دربار. متاسفانه شما نتوانستید در این زمینه کارنامه قابل قبولی از خود ارائه دهید. شما حتی یوسف و زلیخای فردوسی را تحمل نمی‌کنید و اثری با آن درجه از زیبایی که علامه دهخدا را به تصحیح واداشت در دفتر دستک شما خوار شمرده میشود.
دیگر اینکه ترکان تورانی! ترکیب جدیدی است برای تحقیر ترکان به گونه‌ای که ترکان ایرانی! ناراحت نشوند.

وبلاگ آنا یوردوم:
http://anayurdumla.blogspot.com

وبلاگ آنا یوردوم نیز یادداشتی در این زمینه دارد که اگر مراجعه کنید مفید است.

لینک  آقای مهاجرانی در سایت مکتوب:
http://mohajerani.maktuob.net

آراز گونئیلی ARAZ GÜNEYLİ ، یکشنبه 1387/03/12 -- 0:49 | داواملي لينك |
 
offshore
Powered By Blogfa - ------------------ Araz Güneyli