برگي ديگر از کتاب شوونيسم فارس
آشي که براي ملتهاي غير فارس در حال آماده شدن است
بر همگان روشن است که بعد از روي کار آمدن دولت غير تورک در منطقه ايران٫ اقدامات وسيعي براي زدودن ملت٫ فرهنگ و گذشته پرافتخار تورکان در منطقه انجام گرفته است. اين اقدامات که با عناوين مختلف و توسط گروههاي متفاوت انجام شده اند همگي يک خط را دنبال کرده و ميکنند که همانا نابودي کامل آذربايجان و آذربايجانيان است. در اين راه مهاکترين سلاح دشمنان آذربايجان در اختيار داشتن قدرت و کنترل فرهنگ بوده است.
ممنوعيت انتشار کتاب به زبان تورکي٫ تنبيه و حتي قتل روشنفکران تورک٫ تبيعيد و يا ايجاد مشکلات اقتصادي براي فعالين ملي آذربايجان و مهمتر از همه (شايد) ايجاد فشار براي قشر دانشجوئي و پوياي تورک از اقداماتي است که مسلسل وار در هر دو رژيم پهلوي و اسلامي انجام يافته اند.
اخيرا و پس از اعتراضات گسترده و قدرتمند ملت تورک آذربايجان در مقابل اقدامات توهين اميز و شوونيستي فارسهاي تخت نشين٫ دولت برگ جديدي براي آذربايجان باز نموده است.
در اين برگ شاهد ناميده شدن ملت تورک آذربايجان با عنواني نامانوس چون ترکهاي آذري٫ ناميده شدن فرهنگ آنها به عنوان زيرمجموعه اي از فرهنگ ايراني-فارسي٫ ناميده شدن همزبانان آذربايجان به عنوان بيگانگان و يا جداشدگان از ايران بزرگ! هستيم. و نيز به صورت غير منتظره شاهد تمايل دولتمردان به اعطاي بخش بسيار کوچکي از حقوق اوليه اين ملت بزرگ هستيم.
دروغهاي شاخ داري که از زبان دانشمندان و مسئولان منتصب محلي بيان ميشوند نشاندهنده درماندگي کنوني شوونيسم است. امروز شوونيسم با حملات گسترده و خطرناک از جبهه هاي مختلف روبرو شده است و براي جنگيدن در يک جبهه مهمتر و حياتي تر نياز به تلطيف حملات از جبهه هاي جانبي را احساس ميکند. يکي از اين جبهه ها همانا اقدامات ضد شوونيستي ملتهاي تحت ستم در ايران ميباشد.
اين جبهه ميبايستي به عنوان خطرسازترين جبهه بر عليه شوونيسم فارس باشد ولي در کمال تاسف بايد اعتراف کرد که قدرتهاي بزرگ با ايجاد جبهه هاي مجازي متعدد و نيز با عدم پشتيباني از مليتهاي تحت ستم٫ به شوونيسم فارس امکان سرکوب وحشيانه اين جبهه را ارزاني کرده اند. با اين حساب بايد قدرتهاي جهاني و شوونيسم فارس را در يک کفه و در مقابل موج استقلال خواهي ملتها قرار داد نه در مقابل هم!
اگر توجه کنيم خواهيم ديد که براي پيروزي در مقابل شوونيسم فارس بايد چشم از همکاري و کمک قدرتها پوشيد و اقدامات ملي را گسترش داد. ضربه زدن به رگهاي حياتي شوونيسم بايد که بدون وقفه و کاري وارد شوند. يکي از ضرباتي که ميتوان تاثيرات کشنده اي بر پيکر بيمار شوونيسم فارس وارد کند٫ سازماندهي و متشکل شدن قواي ملتها در داخل ايران است. براي واقع شدن اين امر٫ اقدامات اطلاع رساني گسترده و لابيگري با سازمانهاي غير وابسته و نيز ايجاد منابع اقتصادي کلان براي کمک به فعاليتهاي داخلي امري ضروري ميباشد.
نبايد از ديده پنهان داشت که براي رهبري يک حرکت وسيع ملي و داشتن هدف استقلال٫ قرض گرفتن از اين و آن٫ و قول دادن به اين و آن کاري حساس ميباشد. اگر در اين راه دچار اشتباه شويم٫ حرکت ملي به همان عاقبتي بسنده خواهد کرد که تا به حال بارها تجربه کرده ايم.
شوونيسم فارس و نظريه پردازان آن با تغيير مسير و شکل و رنگ استعماري و استصماري خود دست به حيله هاي بيشماري زده اند. البته شايد از نظر برخي اين اقدامات به عنوان قبول حقانيت ملتهاي تحت ستم از سوي شوونيسم باشد ولي من مطمئنم که شوونيسم فارس به اين راحتي و به اين زودي از خواست خود که همانا نابودي ملتهاي غير فارس و تسلط بر منطقه است چشم پوشي نميکند. اقدامات اخير شوونيسم براي آرام کردن جبهه هاي جانبي و براي تمرکز قوا براي جنگ با قدرت بزرگتر در مقابل خود ميباشد.
اگر رژيم فارس-شيعه ايران بتواند به هر نحوي با آمريکا مصالحه کند٫ ديگر نميتوان به راحتي از حقوق ملي حرف زد. باز دوران سياه حاکميت فارس بر تاروپود ملتهاي غير فارس آغاز خواهد شد و به خاطر نبود دشمني قدر در جبهه جنگ٫ جنگيدن با قدرتهاي پراکنده ملي براي شوونيسم فارس کاري آسان خواهد نمود. امروز را نبينيم که سيستم فارس خود را در ارائه حمايت به اقليتهاي زباني-فرهنگي (در کمال پرروئي اکثريت تورک را اقليت زباني-فرهنگي مينامند!) کمکار دانسته و از زبان شيخ خندان قول مساعدت و همکاري بيشتر ميدهد! همين شيخ بود که ۸ سال با در دست داشتن دولت و مجلس! زبان تورک را سوزاند٫ فارسستان را آباد کرد و روشنفکران را از دم تيغ گذراند! ما نبايد به بازي شيخ و شاه و کوسه و تمساح بيافتيم.
بايد امروز از هر راهي براي استقلال بهره برد. بايد به هر طريقي که شده مانع از تمرکز قدرت رژيم در مقابل آمريکا شد و بايستي که تمرکز قوا و متشکل شدن منظم در داخل را سرعت بخشيد. براي به دست آوردن اين فرصتها نبايد دست روي دست گذاشته و فقط چشم به آينده بدوزيم.
به خبري در خبرگزاري ايرانا برخوردم. بد نيست آن را با هم بخوانيم. من جاهايي را که به نظرم مهم هستند پررنگتر کرده و داخل پارانتز توضيح خودم را ارائه خواهم داد.
زبان تركي آذري (زبان تاريخي و رسمي ملت آذربايجان تورکي است ولي شوونيسم با ترکي آذري خواندن آن سعي در تحريف آن داشته و ميخواهد به هر نحوي که شده شخصيت کذائي فارسهاي تورک شده را سنديت ببخشد) به عنوان ميراث زباني و فرهنگي ايران زمين (ايران زمين يعني همان ايران بزرگ که شامل کشورهاي منطقه ميشود! شوونيسم فارس خواب نما شده و در نظر دارد همه اين کشورها را زير سلطه خود بگيرد) از ديرباز، جايگاه والايي در پيريزي تمدنكهن اين ديار (دياري که فارسها به عنوان مهمان وارد شده و امروز خود را وارث تمدنهاي تورک ميدانند!) داشته است.
آميخته شدن تركي آذري با تاريخ درخشان فرهنگ و تمدن كشور اسلاميمان (که به مفهوم اين است که تورکها مردماني مهاجر و بيگانه با منطقه بوده اند ولي امروز در فرهنگ غني! فارس ذوب شده اند!) به اندازهاي است كه به عقيده زبانشناسان، جدايي آن از بدنه فرهنگي و زباني ايران زمين (ارائه يک شخصيت جالب براي افراد ساده لوح که به آن افتخار کنند! در حقيقت اجراي سياست يک ملت يک زبان رضا پالاني است) غيرممكن است.
در واقع زبان تركيآذري از روزگاران قديم به عنوان يكي از زبانهاي رايج كشورمان، (در اينجا شاهد اعتراف به رواج زبان تورکي از قديم الايام ميشويم! البته بايد ديد اين روزگار قديم از عمر فارسها حساب ميشود يا از تمدنها و امپراطوريهاي تورک در منطقه) وجود داشته و از جمله ويژگيهاي فرهنگي بخش مهمي از جمعيت ايران زمين (اعتراف پوشيده در مورد در اکثريت بودن تورکها در ايران امروزي) بوده است.
اين زبان در طول حيات تاريخي و فرهنگي خود، پيوندهاي ناگسستني با ديگر زبانها و گويشهاي رايج كشورمان پيدا كرده و همگي آنها در قالبي با نام ” زبانهاي ايراني “ (ميبينيم که تاثر زبان تورکي را به عنوان يک افتخار براي زبان ناقص فارسي دانسته و آن را تحت عنوان ايراني مصادره ميکنند) به ارتقاي جايگاه مام ميهن در ميان ملل قديم و جديد ، خدمات شاياني كردهاند.
در واقع، ايجاد مجال رشد و بالندگي براي زبانها و گويشهاي متنوع از قبيل تركيآذري بوده كه ايران را ازقديمالايام به مصداق بارزتنوع فرهنگي و زباني در نزد جهانيان شهره كرده است. (کشوري که تا به امروز بسياري از زبانها و لهجه هاي متعلق به ملتهاي منطقه را در ۲۰۰ سال اخير و به خاطر اجراي سياستهاي شوونيستي از بين برده است به عنوان يک مرکز آزاد رشد و اشاعه فرهنگي معرفي ميشود!)
به عقيده انديشمندان حوزه فرهنگ و زبان، تاثيرگذاري زبان تركي آذري بر شكلگيري ادبيات كشورمان بهويژه در ادبيات دوران مشروطه بسيار چشمگيراست. (يک اعتراف کجدار و يک تحريف! تاثير گذاري مهم در منطقه ولي با اهميت دادن به تاثير آن در دوران مشروطه! يعني زبان تورکي را جديد و وارداتي جلوه ميدهند)
به عقيده آنان، درحالي كه تاثيرپذيري زبان تركي آذري از زبان فارسي به عنوان دو زبان مهمايراني تا آغاز قرن شمسي بيشتر بوده (تعبير خواب شوونيستها در اينجا جلوه گر شده است که زبان ناقص و جديدالحداث فارسي را منبع تاثير پذيري زبان قديمي٫ کامل و تاريخي تورکي معرفي ميکند!) از اين تاريخ به بعد و به خصوص با ورود نخستين دستگاههاي چاپ به تبريز، ادبيات آذري (احتمالا يادشان رفته ترکي را بيافزايند! آخر اينها عادت دارند به تورکي بگويند آذري٫ بر وزن و مفهوم فارسي!) در شكوفايي ادبيات ايران نقش به سزايي داشته است.
توجه به اين نكته نيز ضروري است كه زبان و ادبيات تركي آذري ، ابزاري براي ترويج تشيع در منطقه شمالغرب ايران (ورود به فاز مذهبي و استفاده از آن براي تاثيرگذاري در منطقه) در وهله اول و تعميم و توسعه آن به كل كشور درمراحل بعدي شد.
به عقيده سكينه برنجيان، مولف اثر ” ادبيات آذري و فارسي در آذربايجان ايران ، سده بيستم” (آذري به معناي تورکي يا فارسي؟ اين است مسئله)، احساس يگانگي ادبيات آذري با تشيع، قرنها پيش از دوران صفويه و قبل از تثبيت تشيع به عنوان مذهب رسمي ايران آغاز شد.
شاه اسماعيل صفوي، متخلص به ختايي و بنيانگذار سلسله صفوي، اشعار مشهور خود را در تمجيد از تشيع (مذهب در خدمت شوونيسم فارس حتي اگر به زبان تورکي بوده باشد!) به عنوان يك سياستمدار و رهبر مذهبي سرود.
برنجيان بر اين باور است كه گرايش زبان و ادبيات آذري به تشيع به مانند عنصر اصلي شكلدهنده وحدت ملي تا زمان كنوني ادامه يافته و سيري تكاملي را پيموده است. (جمله اي نامفهوم ولي پر معني! وحدت کدام ملت؟ گرايش يک زبان به يک مذهب {بدون در نظر گرفتن سخنگويان آن زبان} چگونه اتفاق ميافتد؟)
وي مينويسد: پيوند ناگسستني تركي آذري با ديگر زبانها و گويشهاي كشور (ايجاد اتصالات چند وجهي به نفع فارس!) را ميتوان از تعاملات و بدهبستانهاي ادبي نيز درك كرد.
وي براين باوراست كه درسايه همين ارتباط تنگاتنگ ، قصههاي سلحشوري و رمانتيك مردمي آذري از قبيل “شاه اسماعيل” ، “اصلي كرم” ، “عاشيق غريب ” ، ” كوراوغلو ” و ” حسين كرد شبستري ” كه همگي به عنوان پلي بين گويشهاي محلي و زبان كلاسيك تلقي ميشوند، به مرور زمان به ادبيات فارسي راه يافته است.
به عقيده برنجيان، انديشوران آذري زبان، خدمات زيادي را درحوزه ادبيات فارسي براي كشور انجام دادهاند، به طوري كه ايرج ميرزا ، بنيانگذار نظم شيوا و روان، ميرزا زينالعابدين مراغهاي و عبدالرحيم طالب اوف، نخستين معرفيكنندگان نوع ادبي نثرادبي خيالپرور غربي همگي از خطه آذربايجان ايران (ناديده گرفتن استقلال تاريخي و طولاني مدت آذربايجان و معرفي آن به عنوان يک بخش بدون قدرت تابع ايران فارس!) بودهاند.
وي، با اشاره به معرفي گونه ادبي نمايشنامه در ادبيات فارسي توسط فتحعلي آخوندزاده، (شايد نيازي به توضيح نداشته باشد!) مينويسد: به جرات ميتوان گفت كه ازبين نوآوران ادبي ربع اول قرن نوزدهم ميلادي، مردم ترك زبان شمال غربي ايران، (در نظر فارسها همه چيز از ايران آنها آغاز شده و به ايران آنها ختم ميشود!) بيشترين افتخار را دارند.”
البته سرعت گسترش و توسعه زبان تركي آذري در ۹دهه اخير و به ويژه پس از پيدايش رسانههاي ارتباط جمعي، سير نزولي پيداكرده و در مدت ياد شده بخش قابل توجهي از گنجينه واژگاني آن از زبان محاوره رخت بربسته است. (من اين جمله را کاملا گويا يافتم. اعتراف به نابودي زبان تورکي پس از پيدايش رسانه هاي جمعي! چرا؟ چون دقيقا از همين زمانها بوده است که سياست ملت زدائي و فارس سازي در ايران شدت يافته است. مگر ميشود يک زبان با داشتن ابزار ارتباط جمعي نابود شود؟ اين يک اعتراف تلخ از زبان شوونيسم است و بايد که اين جمله را تبديل به يک کتاب حجيم نمود.)
به عقيده متخصصان و انديشمندان حوزه ارتباطات و رسانه، توسعه شبكههاي راديو و تلويزيوني با گستره پخش سراسري و ضعف كاركردي چشمگير شبكههاي استاني (مگر شبکه هاي استاني ميتوانند بدون اجازه شوراي فرهنگي و سازمان صدا و سيماي فارس آب بخورند؟ پس خاطي هماني است که شاکي شده است.) در تسريع روند اضمحلال زبانها و گويشهاي ايراني از جمله تركي آذري، نقش اساسي داشتهاند.
يكي از پژوهشگران تحقيق در ارتباطات جمعي كشور بر اين باور است كه سهم گروههاي زباني همچون تركيآذري در ايران از برنامههاي راديو و تلويزيوني، متناسب با سهم آنان از كل جمعيت نيست. (اين کارشناسان بعد از ۲۰۰ سال پيدا شده اند؟ آيا فريادهاي “هاراي هاراي من تورکم” باعث نشده اين کارشناسان زبان باز کنند؟ اينها ساليان سال درخواست ملت آذربايجان براي آزادي زبان مادري را ناديده گرفته و حتي به شديدترين وجه ممکن سرکوب کردند. مگر روز ۲۶ آذر سال ۱۳۲۵ همين فارسهاي کارشناس و دلسوز نبودند که کتابها و معلمهاي تورک را در آتش سوزاندند! مگر همينها نيستند که حتي به نشريات کم تيراژ دانشجوئي نيز رحم نکرده و توقيفش ميکنند؟ مگر همينها نيستند که روزنامه نگار و شاعر و وکيل را فقط و فقط به خاطر درخواست حق زباني خود شکنجه کرده و به مرگ تهديد ميکنند؟)
دكتر مهدي محسنيانراد، در مقالهاي با عنوان ” ايران جامعه اطلاعاتي در سال ۱۴۰۰شمس ” مينويسد: تفاوت فاحشي در اين زمينه به چشم ميخورد.
وي در اين مقاله با تاكيد بر لزوم به كارگيري اصطلاح ” همفرهنگي” به جاي اصطلاح “پاره فرهنگ” (براي نفي وجود ملتها در منطقه٫ هر روز شاهد ابداع صفتهاي جالبي هستيم. چه از زبان شوونيستهاي مخالف رژيم و چه از سوي کارشناسان رژيم!) دركشور، توجه بهاين مهم را موجب ارتقاي سطح ارتباطات ميان فرهنگي در ايران و كمك به حفظ و احياي زبانها و فرهنگهاي متنوع آن به عنوان اصليترين ميراث فرهنگي ارزيابي ميكند.
محسنيان راد همچنين، دعوت از گروههاي زباني كشورمان به مشاركت فرهنگي به معناي شركت داوطلبانه، ارادي و آگاهانه در حيات فرهنگي جامعه ايراني را فارغ از الزامات و تعيينهاي تحميلي (يک اعتراف ديگر به وجود الزامات و تعيينهاي تحميلي! نظير ممنوعيت نامگذاري نوزادان با اسامي تورکي٫ ممنوعيت اسامي تورکي براي مکانها و توليديها و مغازه ها٫ ممنوعيت تکلم به زبان تورکي در مراکز آموزشي از مهد کودک تا دانشگاه) را ضروري ميداند.
البته روند ارتقا و غنيسازي زبان تركيآذري با پيروزي انقلاب اسلامي، بعد تازهاي يافته و نظام حاكم بركشورمان به دليل ماهيتاسلامي و فرهنگيآن براي تقويت زبان و گويشهاي محلي، گامهاي اساسي برداشته است. (همين چند سطر بالاتر از نابودي زبانها در ۹۰ سال اخير صحبت کرده اند ولي الان مدعي کمک رژيم اسلامي براي اشاعه زبانها ميشوند! دم خروس يا قسم حضرت عباس؟ مگر همين رژيم نيست که قرآن تورکي را در آذربايجان اشغالي توسط فارسها جرم ميداند ولي خود قرآن تورکي چاپ کرده و به در خانه هاي آذربايجانيهاي شمال ميفرستد؟ مگر همين رژيم نيست که گروهکهاي تروريستي-اسلامي را به زبان تورکي پرورش داده و راهي شمال ميکند ولي از آموزش فرزندان جنوبيها به زبان مادري جلوگيري ميکند؟ مگر همين رژيم نيست که نشريات و ماهواره و تلويزيون و راديو شوونيستي خود را به زبان تورکي به منطقه ارسال ميکند ولي يک نشريه دوزبانه {۸۰٪ فارس و ۲۰٪ شعر يا داستان تورکي} را برنميتابد؟)
افزايش شمار نشريات و كتب منتشر شده به زبان تركي آذري در حدود سه دهه گذشته دليلي براين ادعاست كه نگاه حاكم بر حوزه فرهنگ كشور به ويژه در زمينه زبان و گويشهاي محلي از نوع حمايتي است. (۹ دهه نابودي اتفاق افتاده ولي ۳ دهه پاياني آن ۹ دهه {دقيقا از زمان شروع فرمانروائي رژيم فارس-شيعه} با افزايش نشريات مواجه ميشويم!)
رييس اداره چاپ و انتشارات اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي دراين خصوص به خبرنگارايرنا گفت: هرچند بعد از پيروزي انقلاباسلامي، روند چاپ وانتشار كتاب به زبان تركيآذري نسبت به دوره قبل ازآن سيري صعودي يافت، اما با تفويض اختيار صدور اجازه نشر از مركز به استان در سال ۱۳۷۶سرعت آن مضاعف شد. (دروغ شاخداري که شايد …)
طيبه سرداري افزود: هرسال ۱۰تا ۲۰ درصد (حتي اگر همين آمار غلط را بپذيريم٫ بايد پرسيد چرا براي منطقه اي که ۱۰۰ درصد آن تورک هستند همين درصد ناچيز را هم با قناعت تخصيص ميدهند؟) مجوزهاي صادره براي چاپ و انتشار كتاب در آذربايجان شرقي به كتب تاليف شده بهزبان تركيآذري ، (کدام کتب و با کدام محتوا؟ کتابهايي که تاريخ و فرهنگ واقعي ملت تورک را بازگو کنند٫ حتي قبل از ارائه به ارشاد براي بازبيني٫ نابود ميشوند٫ آنوقت اينها از مجوز و نشر کتاب سخن ميگويند!) اختصاص دارد.
وي اظهارداشت: به طور متوسط سالانه مجوز چاپ و انتشار بيش از يكصد عنوان كتاب به زبان تركي آذري توسط اين اداره كل صادر ميشود. (صد عنوان کتاب تورکي در سال٫ براي يک ملت ۴۲ ميليون نفري! آيا جاي پرسش براي شما ندارد؟)
وي، مجموع شمارگان كتب منتشر شده به زبان تركي آذري استان در هر سال را بيش از ۱۵۰هزار نسخه (يعني هر کتابي که مجوز گرفته است {۱۰۰ کتاب در سال} در ۱۵۰۰ نسخه منتشر ميشود! آيا با عقل سالم مطابقتي دارد؟ آيا کافي است؟ آيا به درد بخور است؟ آيا ادعاي افزايش و اشاعه زبان تورکي بعد از انقلاب اسلامي! زير سوال نميرود؟ آيا يکي نميپرسد که اگر اين کار افزايش و اشاعه است٫ در دوران قبلي چه قيامتي بوده است؟) تخمين زد.
سرداري، چاپ و انتشار اين حجم از كتب به زبان تركيآذري را حاكي از اهميت دادن نظام و دولت به مقوله زبان و گويشهاي محلي و تلاش براي حفاظت از آنها به عنوان داشتههاي ارزشمند فرهنگي و تاريخي دانست. (توهين مضاعف به فهم و سهم يک ملت شناسنامه دار از سوي افراد بي شناسنامه)
وي بابيان اين كه زبان نوشتاري ، شكل تكامليافته زبان گفتاري است، گفت: افزايش آمار مربوط به چاپ و انتشار كتب به زبانهاي محلي از جمله آذري در بعد از پيروزي انقلاب، نشان از بسترسازي دولتمردان براي حفاظت از اين ميراث ارزشمند فرهنگي است. (زبان تورکي شده ميراث ارزشمن فارسها! چون ملت تورک نابود شده است و اين زبان به عنوان يک زبان مرده! مورد لطف فارسهاي مرده پرست قرار گرفته است! آخر چه کسي قبول ميکند با سالي صد کتاب چگونه ميتوان از يک ميراث محافظت کرد؟)
البته متخصصان زبان شناسي و فعالان عرصه فرهنگ و هنر از دو زبانه بودن فراگيران دراستانهاي آذرينشين به عنوان يكي ازعوامل تاثيرگذاربر فراموشي زبان تركي آذري ياد ميكنند. (اين ديگر تقصير ملت تورک آذربايجان است که زبان مادري خود را به فارس تغيير نداده اند و همچنان بر تورک بودن خود پافشاري ميکنند. وگرنه شوونيسم فارس هيچ اجباري براي فراموشي زبان تورکي و جايگزيني آن در مدارس و بازار و مسجد ندارد! براي همين است که من به اين شوونيستها اعتماد نداشته و نخواهم داشت. عقب نشيني از ۱۰۰٪ حقوق ملي از نظر من کاري بيهوده و مردود است.)
به عقيده آنان، دولت بايد شرايطي فراهم كند كه فراگيران در اين مناطق در كنار يادگيري زبان فارسي، بتوانند زبان محلي خود را نيز فراگيرند.
اين عده ميگويند ياد دادن زبان فارسي براي كودكان و بزرگسالان بيسوادي كه فاقد هرگونه آشنايي كافي و عميق با آن هستند، منجر به سردرگمي آنان ميشود. (اين ديگر کار کارشناسي لازم ندارد؟ چرا براي قهميدن همين موضوع ساده٫ ۱۰۰ سال زمان صرف شده است؟)
مدير نهضت سوادآموزي آذربايجان شرقي با تاييد اين مطلب بر لزوم استفاده از زبان تركيآذري به عنوان زبان مادري براي آموزش زبان فارسي بهآذري زبانان تاكيد كرد. (هنوز از آموزش به زبان مادري در دوران مهد کودک و تحصيلات ابتدائي و راهنمائي و دانشگاه خبري نيست٫ هنوز بايد به جاي “سو بگويند آب”. در سياست شوونيسم فارس٫ اول بايد فرزندان تورک را تحقير کنند٫ مجبور به ترک تحصيل کنند٫ به کارهاي حاد و داراي شخصيت پائين وادار کنند٫ بايد تورکها را از تورک زاده شدن متنفر کنند و بعد در زمان پيري به آنها بگويند: “آب يعني سو”!)
جمال پيري اعلام كرد: براين اساس و با برنامهريزيهاي انجام گرفته، آموزش سوادآموزي بيسوادان اين استان ازطريق رسانه ملي (هنوز کسي تعريفي از اين ملت جعلي ارائه نکرده است) بهزبان تركي صورت ميگيرد.
وي افزود: چون تدريس به زبان فارسي براي بيسوادان استان قابل فهم نيست، (باز هم يک اعتراف که ميتوان منشا اعترافات ديگر باشد. بيسواد به فرد بالغ اطلاق نميشود. به کودکي که خواند و نوشتن نميداند نيز بيسواد گفته ميشود. پس٫ فرزندان تورک آذربايجان که به ششمين سال زندگي خود ميرسند نيز بيسواد بوده اند اما لال نبوده اند و تا آن موقع همچنان به زبان مادري خود يعني تورکي سخن ميگفته اند. توضيح ضروري است که: بيسواد بودن به معني ندانستن فارسي نيست!) از اين رو با ارايه طرحي به سازمان مركزي درصدد هستيم آموزش از طريق صدا و سيما به زبان مادري اين منطقه باشد.
وي با بيان اين كه هماهنگيهاي لازم براي تهيه و اجراي برنامه آموزشي فوق با سازمان مركزي و صداوسيما به انجام رسيده، از نهايي شدن اين تصميم ظرف ۲۰روز آينده خبر داد.
پيري، دو زبانه بودن را يكي از مشكلات آموزشي سوادآموزان در مناطق ترك - نشين كشور (از نظر شوونيستها٫ دوباره با تورکهاي مهاجري روبرو هستيم که سرزمين فارسها را اشغال کرده و در کمال پرروئي ميخواهند به زبان مادري خود سخن بگويند!) عنوان كرد.
وي گفت: طرح مزبور از سوي نهضت سواد آموزي استانهاي آذربايجانشرقي، غربي، اردبيل و زنجان به سازمان مركزي و صداوسيما ارايه شده است. (مهمترين بخشي که بايد دقت بيشتري براي بي تاثير کردنش صرف کنيم. با ارائه ليست استانهايي که زبان تورکي در آن براي زبان فارسي مشکل ساز شده است! از استانهاي عمده آذربايجان خبري نيست! استانهايي نظير همدان٫ قوم٫ تهران٫ قزوين٫ انزالي و نيز از شهرهايي که اصالتا تورک بوده اند ولي با تقسيمات رضاخاني و اسلامي به استانهاي همجوار پيشکش شده اند!)
وي اضافه كرد: دراين زمينه محتواي مطالب كتب براي سوادآموزي فراگيران تغييري نكرده و به زبان رسمي فارسي است و تنها نحوه آموزش به زبان تركي خواهد بود. (و لپ مطلب يعني اينکه٫ آش همان آش است ولي کاسه اش رنگ ديگري به خود گرفته است! بخويد يا نخوريد همين است که هست. فارسي را بايد به هر طريقي که شده ياد بگيريد. حتي اگز شده بميريد ولي فارسي ياد بگيريد. طرح اين است که معلمها زبان فارسي را با استفاده از زبان تورکي به مغز دانش آموزان فرو خواهند کرد!)
به گفتهي مدير نهضت سوادآموزي آذربايجان شرقي، كنار گذاشتن زبان مادري در بحث آموزش ، علاوه بر جنبههاي زيبايي شناختي و فرهنگي، مشكلاتي از قبيل افزايش نرخ بيسوادي را موجب ميشود. (تکرار تعريفي که در بالا از تفکر شوونيستها ارائه دادم٫ بيسوادي يعني ندانستن زبان فارسي!)
وي رتبه استان از نظر نرخ بيسوادي در كشور را هشتم اعلام كرد و افزود: نرخ ۱۸/۴درصد بيسوادي آذربايجان شرقي با توجه به پيشينه فرهنگي اين خطه به هيچ عنوان مطلوب نيست. (اين آمار نشاندهنده نفوذ شوونيسم در آذربايجان است. آمار بالاي بيسوادي از نظر شوونيسم به افرادي اطلاق ميشود که فارسي ياد نگرفته اند! و آمار افراد باسواد به آنهايي اطلاق ميشود که زبان فارسي را ياد گرفته اند. در آذربايجاني که ملت تورک با زبان و فرهنگ تورکي و با جمعيتي حدود ۴۲٫۰۰۰٫۰۰۰ زندگي ميکنند٫ از هر ۱۰۰ نفر تورک ۸۲ نفر آن زبان فارسي ياد گرفته اند و واضح است که اين دانش بي فايده را نه به دلخواه٫ که با اجبار و تحميل و تحقير و به بهاي فراموشي و نابودي زبان مادري٫ هويت٫ شخصيت و تاريخ خود آموخته اند. اين خطري است که بايد به آن دقت بيشتري نمود.)
سرفصلي براي رسميت دادن به زبان تورکي در سال ۱۳۸۰ آغاز شده است. اين سرفصي بايد در نطفه خفه شود. ملت تورک زبان تحت سلطه فارس لازم ندارند٫ آنها استقلال همه جانبه ميخواهند.
براي استقلال٫ اخذ حق تعيين سرنوشت تنها مسيري است که بايد پيموده شود.
تبريزلي باي بک
۲۶/۱۲/۲۰۰۷
گلاسگو

